أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
414
تجارب الأمم ( فارسى )
من پس از مدتى دهشتزدگى گفتم : اى سردار ، براى چه ؟ گفت : نمىبينى چگونه آنچه را بسيار مىخواستم كم آمده است ، خوراكى ناچيز ، سفره كوچك ، ابزار و آلات آتشبازى و ديگر وسايل اندك است ؟ من گفتم : اى سردار ! به خدا مانند آنچه را آورده و ساختهاند شنيده نشده است ، تا چه رسد به ديدن ! برخيز و به مجلس شادمانى خود بيا و از نو بنگر ! او لج كرده نيامد ، تا آنكه من گفتم : دشمنان چنين و چنان ياوه مىگويند ، تو را به خدا برخيز و بيا و يك دور بگرد تا ياوه سرائى فرونشيند ، آنگاه هر چه خواهى بكن ! سپس ما از مردم پوزش خواهيم خواست . آنچه از ياوه درايى مردم * برايش نقل نمودم ، بر خشم او بيفزود ، ناچار برخاسته سوار شد و خشمگينانه گردشى كرد كه مردم او را ببيند و سپس به جاى خود و به همان حالت پيشين بازگشت . بيشتر ميهمانان بر آشفته از خوردن خوددارى نموده ، مىگفتند : تا امير خرسند نباشد ، ما در امان نباشيم ! او سه روز در اردوگاه مىبود ولى از خانه بيرون نمىآمد و كسى از او جز اينكه در كاخ ابو على بن رستم است ، آگاهى نداشت . روز سوم دستور داد چارپايان را زين كنند تا از « جرين » به سوى خانهء خود ، در اصفهان ، كه پيشتر از آن ابو على بن رستم بود و يك دروازه به درون شهر و يك در به سوى بيابان داشت باز گردد . غلامان چارپايان را زين كرده ، پس از نيمه روز به در خانه گرد آوردند . مرداويج از خستگى مدتى دراز به خواب رفت تا هنگام عصر شد ، جنجال چارپايان و چارپاداران كه در تنگناى در ، مانده بودند ، در هم پيچيد ، كسى نيز نمىتوانست آنها را دور كند ، زير ايشان « غلامان غلامان » [ 1 ] بودند ، در انتظار ايستاده ، تا پس از سوار شدن امير سوار شوند . مرداويج كه خود از ياوه سرائى مردم ترسيده بود ، از آن جنجال بر آشفته ، از خواب جست و سبب جنجال را پرسيد كه كس پاسخ ندانست ، و خود براى سركشى بيرون آمد ، چارپايان و چاكران [ 2 ] را ديد ، هر يك براى چارپاى خود فرياد مىكشد و چارپايان
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : غلمان الغلمان . . . بردگانى بودهاند كه در اختيار سر بردگان معين بودند . [ ( 2 - ) ] M . متن : الدواب و الشاكرية . . . شاكر معرب چاكر است ، يا چاكر فارسى شدهء شاكر است ، بهر حال در اينجا به معنى چارپادار به كار رفته و دور است كه نام گروهى نظامى منسوب